سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
182
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
يادآور شد كه نفس زكيه فرزند دختر رسول خداست ، و « اين ، مجوزى براى ارث نيست و ولايت را به ارث نمىآورد و جواز امامت هم نيست . » سپس با ذكر اين مطلب كه مسلمانان ابو بكر و عمر و عثمان را بر على مقدم داشتند ، و همچنين بيان موضع مسلمانان نسبت به پيشوايان علوى و اينكه چطور سرنوشتشان به كشته شدن ختم شد ، به نفس زكيه گفت : اين عباسيان بودند كه به خونخواهى شهداى علوى از امويان ، قيام كردند ، آنگاه منصور جدّ اكبرش ، عباس بن عبد المطلب و بزرگى شأن او را در جاهليت و اسلام تمجيد كرد و گفت كه چون بعد از رسول اللّه از فرزندان عبد المطلب كسى جز او در قيد حيات نمانده بود ، پس او تنها وارث رسول خداست . همچنين منصور به ياد نفس زكيه آورد كه اين عباس بود كه به على بن ابى طالب و فرزندانش در دوران گرفتارى و سختى بخشش كرد « 1 » و فديهء عقيل بن ابى طالب را در جنگ بدر داد . « 2 » سرانجام ، منصور با اين عبارات نامه خود را خاتمه داد : « چطور بر ما فخر مىكنى ، حال آنكه در دوران كفر برتر از شما بودهايم ، و براى اسيرتان فديه دادهايم ؟ ما بوديم كه براى پدران بزرگوارتان غمناك شديم ، و ميراث ختم پيامبران از آن ما شد نه شما . ما خونخواه كشتگان شما شديم ، و آنچه نتوانستيد و به دست نياورديد ما انجام داديم . » « 3 » رويارويى نظامى منصور ، وليعهد خود عيسى بن موسى را خواست ، و فرماندهى سپاه را به او داد و براى خاتمه دادن به قيام نفس زكيه ، اعزامش كرد و به او گفت : « برو اى مرد ! به خدا قسم كه غير از من و تو ، به درد اين كار نمىخورد ، و راهى جز اين نمانده كه يا تو به روى يا من بروم . » منصور به اين دليل كه به ولايت عهدى عيسى بن موسى راضى نبود و آرزو داشت خلافت به فرزندش محمد مهدى برسد ، عيسى را به فرماندهى سپاه انتخاب كرد ، و به همين دليل ، وقتى عيسى را براى جنگ با نفس زكيه فرستاد ، به نزديكان خود گفت : « اهميت نمىدهم كه كدام
--> ( 1 ) . عباس ، مردى متموّل بود كه باغها و بستانهايى در طائف داشت . ( 2 ) . عباس از كسانى بود كه در جنگ بدر به دست مسلمانان اسير شد . ( 3 ) . براى اطلاع از متن نامه ، ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 197 - 199 .